bookmark

معنای خشوك

خشوك [ xocuk ]

به ضم اول بر وزن سلوك حرامزاده را گويند و به فتح اول هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص343)
sourceLink

- حرامزاده را گويند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت گر فلك نقص علم زاد چه شد از بلايه چه زاد غير خشوك بلايه پيشتر گذشت و لطيفى نيز گويد: بيت هر كه بد اصل يا خشوك بود فتنه زايد چو با ملوك بود و خشتوك نيز گويند. [باضافۀ تاى قرشت. بوزن مفلوك] چنانكه شاعر گويد: بيت از بزرگى كه هستى اى خشتوك چاكرت بر كتف نهد دفنوك و معنى دفنوك بعد از اين مى‌آيد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص448)
sourceLink

حرامزاده بود .رودكى گفت: بيت ايا بلايه اگر كارك تو پنهان بود كنون توانى بارى خشوك پنهان كرد
(
صحاح الفرس
, ص180)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] حرامزاده.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1369)
sourceLink

حرامزاده بود.رودكى گفت: ايا بلايه اگر كار كرد پنهان بود#كنون توانى بارى خشوك پنهان كرد؟
(
لغت فرس
, ص88)
sourceLink

حرامزاده بود.رودكى گويد : ايا بلا به گرى كار كرد پنهان بود#كنون توانى بارى خشوك پنهان كرد
(
فرهنگ قواس
, ص104)
sourceLink

خشوك

(اسم) حرامزاده. لقيطه. ولدالزنا.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1140)
sourceLink

خشتوك و خشوك

بمعنى حرامزاده و مكار منجيك كفته از بزركى كه هستى اى خشتوك چاكرت بر كتف نهد دفنوك و اصحّ آنست كه بجاى تا نون باشد لطيفى كفته هركه بداصل يا خشوك بود فتنه زايد چو با ملوك بود
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص346)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.